![]() |
![]() |
|
| شرمنده از آنیم که در روز مکافات ، اندر خور عفو تو نکردیم گناهی |
|
وقتي كه اعتماد من از ريسمان سست عدالت آويزان بود و در تمام شهر قلب چراغ هاي مرا تكه تكه مي كردند وقتي كه چشم هاي كودكانه ي عشق مرا با دستمال تيره ي قانون مي بستند و از شقيقه هاي مضطرب آرزوي من فواره هاي خون به بيرون مي پاشيد وقتي كه زندگي من ديگر چيزي نبود، هيچ چيز به جز تيك تاك ساعت ديواري دريافتم، بايد بايد بايد ديوانه وار دوست بدارم. يك پنجره براي من كافي است يك پنجره به لحظه ي آگاهي و نگاه و سكوت اكنون نهال گردو آن قدر قد كشيده كه ديوار را براي برگ هاي جوانش معني مي كند از آينه بپرس نام نجات دهنده ات را آيا زمين كه زير پاي تو مي لرزد تنهاتر از تو نيست؟ پيغمبران، رسالت ويراني را با خود به قرن ما آوردند اين انفجارهاي پياپي و ابرهاي مسموم آيا طنين آيه هاي مقدس هستند؟ اي دوست، اي برادر، اي همخون وقتي به ماه رسيدي تاريخ قتل عام گل ها را بنويس هميشه خواب ها از ارتفاع ساده لوحي خود پرت مي شوند و مي ميرند من شبدر چهارپري را مي بويم كه روي گور مفاهيم كهنه روييده است آيا زني كه در كفن انتظار و عصمت خود خاك شد جواني من بود؟ آيا دوباره من از پله هاي كنجكاوي خود بالا خواهم رفت تا به خداي خوب، كه در پشت بام خانه قدم مي زند سلام بگويم؟ حس مي كنم كه وقت گذشته است حس مي كنم كه "لحظه" سهم من از برگ هاي تاريخ است حس مي كنم كه ميز فاصله ي كاذبي است در ميان گيسوان من و دست هاي اين غريب هي غمگين حرفي به من بزن آيا كسي كه مهرباني يك جسم زنده را به تو مي بخشد جز درك حس زنده بودن از تو چه مي خواهد؟ حرفي به من بزن من در پناه پنجره ام با آفتاب رابطه دارم |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت 19:34 توسط مهر سپنتا |
|
|
آنان كه خاك را به نظر كيميا كنند آيا بود كه گوشه چشمي به ما كنند دلم گرفته است دلم گرفته است به ايوان مي روم و انگشتانم را بر پوست كشيده ي شب مي كشم چراغ هاي رابطه تاريكند چراغ هاي رابطه تاريكند كسي مرا به آفتاب معرفي نخواهد كرد كسي مرا به مهماني گنجشك ها نخواهد برد پرواز را به خاطر بسپار پرنده مردني است هميشه در جستجو بودم در جستجوي كسي كه آني* دارد كسي كه پاسخ همه ي پرسش هاست، كسي كه چالش هاي ذهنم را حل كند كسي كه در حضور او با صداقت بگويم، كسي كه بدانم آنقدر باورم دارد كه نخواهم براي اثبات حرفهايم هزار قسم بخورم.... يافتمش، ديدمش، شنيدمش، شناختمش و چه آرام و بيصدا گوشه اي از اين شهر شلوغ زندگي مي كرد. هميشه مي گفتم شناخت سالها زمان مي برد ولي وقتي او را يافتم به خودم گفتم زهي خيال باطل!!! چون اين دل ها هستند كه يكديگر را جستجو مي كنند، دل هاي تپنده براي همه ي انسان ها، دل هاي عاشقي كه حاضرند از خود بگذرند .... و اينجا بود كه او من شدم مريد و او شد مراد ... مراد دل شكسته و ذهن گسسته من .... و اينجا بود كه خداوند بار ديگر خود را به من نشان داد. پس خداوندگارم مرا فراموش نكرده و براي دل شكسته و روح زخم ديده ام التيامي فرستاد ... كم كم مولانا را درك كردم وقتي به عشق شمس مي نوشت ... چه بسيار كه در زندگي به دنبال شمس خود بودم ولي گرفتار شمس نماها ميشدم ... ديگر اميد و اعتمادم را از دست داده بودم تا اينكه او را ديدم .... و اكنون كه پيدايش كرده ام بايد از دستش بدهم البته حضورش را و نه خاطرش .... بايد رها كنم و گريزي نيست. ولي تمامي گفتگوهايش را به خاطر دارم و خود سرلوحه ي خوبي است و پرش بلندي به سوي .... و اين رها كردن خود درسي ديگر بود كه همواره هيچ چيز و هيچ كسي ماندني نيست و بايد تا وقتي هستند از آنها بهره ببريم ... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت 19:23 توسط مهر سپنتا |
|
|
يك جوان 24 ساله ايراني به نام حميد نظري، به واسطه ي نبوغ و دانشي كه دارد مشكلي را در سايت گوگل ايجاد كرده كه موسسه National Geography را دچار مشكل كرده است. براي پي بردن به شاهكار اين نابغه ايراني و همچنين كمك به تداوم هدفي كه او و همه ي ايرانيان دارند، عبارت "Arabian gulf" را در سايت گوگل جستجو كنيد و ۳ لينك اول پيدا شده را باز كنيد. شما با پيامي روبرو خواهيد شد كه شما را وادار مي كند عبارت "Persian gulf" را جستجو كنيد و براي هميشه واژه ساختگي Arabian gulf را به قبرستان تاريخ بسپاريد. انجام اين كار از سوي شما اين ۳ لينك را همواره در صدر سايت هاي جستجو شده در گوگل قرار خواهد داد. آی آدم ها كه بر ساحل نشسته شاد و خندانید، یك نفر در آب دارد می سپارد جان....
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت 1:42 توسط مهر سپنتا |
|
|
برگزاري همايش نيايش با سخنراني دكتر سيد احمد احمدي كاري از گروه فرهنگي هنري سمن بويان با همكاري مجموعه فرهنگي كوثر از بلديه تا شهرداري زمان : پنج شنبه، بيست و ششم ارديبهشت 1387 ساعت 17:30 الي 19:30 |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387ساعت 21:34 توسط مهر سپنتا |
|
|
بي انقلاب مشكل ما حل نمي شود وين وحي بي مجاهده منزل نمي شود از دزدي است و راه حرام، آنجه هست و نيست پول حلال كاخ مجلل نمي شود خود تن مده به ظلم، كه بي انقياد و ميل زالو به خون هيچكس انگل نمي شود هشدار! مشكلات تو در مجمع ملل اي دوست، طرح اگر بشود حل نمي شود خود فكر كار باش، كه قولي مدلل است توفيق بي جهاد مدلل نمي شود باور مكن، بدون چهل سال ارتياض بيخود كسي محمد مرسل نمي شود من تشنه ي حقيقت محضم بگو اميد بي انقلاب مشكل ما حل نمي شود تهران- امردادماه 1327 |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387ساعت 0:26 توسط مهر سپنتا |
|
اگر عمر دوباره داشتم اگر عمر دوباره داشتم مى كوشيدم اشتباهات بيشترى مرتكب شوم. همه چيز را آسان مى گرفتم. از آنچه در عمر اولم بودم ابله تر مى شدم. فقط شمارى اندك از رويدادهاى جهان را جدى مى گرفتم. اهميت كمترى به بهداشت مى دادم. به مسافرت بيشتر مى رفتم. از كوههاى بيشترى بالا مى رفتم و در رودخانه هاى بيشترى شنا مى كردم. بستنى بيشتر مى خوردم و اسفناج كمتر. مشكلات واقعى بيشترى مى داشتم و مشكلات واهى كمترى. آخر، ببينيد، من از آن آدمهايى بوده ام كه بسيار مُحتاطانه و خيلى عاقلانه زندگى كرده ام، ساعت به ساعت، روز به روز. اوه، البته منهم لحظاتِ سرخوشى داشته ام. اما اگر عمر دوباره داشتم از اين لحظاتِ خوشى بيشتر مى داشتم. من هرگز جايى بدون يك دَماسنج، يك شيشه داروى قرقره، يك پالتوى بارانى و يك چتر نجات نمى روم. اگر عمر دوباره داشتم، سبك تر سفر مى كردم. اگر عمر دوباره داشتم، وقتِ بهار زودتر پا برهنه راه مى رفتم و وقتِ خزان ديرتر به اين لذت خاتمه مى دادم. از مدرسه بيشتر جيم مى شدم. گلوله هاى كاغذى بيشترى به معلم هايم پرتاب مى كردم. سگ هاى بيشترى به خانه مى آوردم. ديرتر به رختخواب مى رفتم و مى خوابيدم. بيشتر عاشق مى شدم. به ماهيگيرى بيشتر مى رفتم. پايكوبى و دست افشانى بيشتر مى كردم. سوار چرخ و فلك بيشتر مى شدم. به سيرك بيشتر مى رفتم. در روزگارى كه تقريباً همگان وقت و عمرشان را وقفِ بررسى وخامت اوضاع مى كنند، من بر پا مى شدم و به ستايش سهل و آسان تر گرفتن اوضاع مى پرداختم. زيرا من با ويل دورانت موافقم كه مى گويد: "شادى از خرد عاقل تر است". اگر عمر دوباره داشتم، گْلِ مينا از چمنزارها بيشتر مى چيدم دان هارولد وهم اكنون خداوند عمر دوباره به من بخشيد. پس كودك خواهم شد، ديوانگي خواهم كرد، لذت خواهم برد ...
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387ساعت 0:19 توسط مهر سپنتا |
|
|
تقديم به همه ي فرزندان خاك پاك ايران
امشب برآن شدم كه شعر "آرش كمانگير" از استاد "سياوش كسرايي" را بنويسم. شايد راهي باشد براي يادآوري آنچه كه بوده ايم و محركي براي آنچه كه بايد باشيم. چه آرش ها كه در اين تاريخ كهن آمدند تا من و تو بمانيم، باشيم و از فرهنگ، هويت ، مليت و شرافت خود پاسداري كنيم. براي كسانيكه نمي دانند مي گويم : آرش پهلواني كماندار و تيرانداز كه در جنگ بين ايرانيان و تورانيان براي تعيين مرز اين دو كشور، جان خود را در تيري نهاد و از آمل(ساري) تير را پرتاب كرد و از بامداد تا نيمروز برفت و در كنار جيحون فرود آمد و آنجا مرز ايران و توران شناخته شد. اين شعر زيبا را در چند بخش مختلف در وبلاگ مي گذلرم. باشد كه فرصتي شود كه بينديشيم و ببينيم كجا هستيم... نيازي به مبارزه ي سياسي نيست ، نيازي به جنگ و كشت و كشتار نيست ، همين كه با خود مبارزه كنيم و بر من من پيروز شويم كافي است ...
برف مي بارد برف مي بارد به روي خار و خارا سنگ كوه ها خاموش، دره ها دلتنگ راه ها چشم انتظار كارواني با صداي زنگ بر نمي شد گر ز بام كلبه ها دودي يا كه سوسوي چراغي گر پيامي مان نمي آورد. رد پاها گر نمي افتاد روي جاده ها لغزان ما چه مي كرديم در كولاك دل آشفته ي دمسرد؟ آنك آنك كلبه اي روشن روي تپه روبروي من.... در گشودندم. مهرباني ها نمودندم. زود دانستم كه دور از داستان خشم برف و سوز در كنار شعله ي آتش قصه مي گويد براي بچه هاي خود عمونوروز "... گفته بودم زندگي زيباست گفته و ناگفته اي بس نكته ها كاين جاست آسمان باز، باغ هاي گل دشت هاي بي در و پيكر سر برون آوردن گل از درون برف تاب نرم رقص ماهي در بلور آب بوي خاك عطر باران خورده در كهسار خواب گندمزارها در چشمه مهتاب آمدن، رفتن، دويدن عشق ورزيدن، در غم انسان نشستن پابه پاي شادماني هاي مردم پاي كوبيدن كار كردن، كار كردن، آرميدن چشم انداز بيابان هاي خشك و تشنه را ديدن جرعه هايي از سبوي تازه آب پاك نوشيدن گوسفندان را سحرگاهان به سوي كوه راندن همنفس با بلبلان كوهي آواره خواندن در تله افتاده آهو بچگان را شير دادن نيمروز خستگي را در پناه دره ماندن گاهگاهي زير سقف اين سفالين بام هاي مه گرفته قصه هاي درهم غم را ز نم نم هاي باران ها شنيدن بي تكان گهواره رنگين كمان را در كنار بام ديدن يا شب برفي پيش آتش ها نشستن دل به روياهاي دامنگير و گرم شعله بستن آري آري زندگي زيباست زندگي آتشگهي ديرنده پا برجاست گر بيفروزيش، رقص شعله اش در هر كران پيداست ورنه خاموش است و خاموشي گناه ماست" ادامه دارد.... ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387ساعت 0:12 توسط مهر سپنتا |
|
|
اگه اهل دل نيستي نخون!!!
دير زماني بود پنجره هاي رابطه را بسته بودم، ديگر نه اميدي به دل بود و نه سخني بر لب و همه ي اينها دست به دست هم و مرا به فكر فرار برده بود، فرار از واقعيات زندگي كه چون زهر تلخ بود، از انسان هايي كه چون سكه دو رو و چون منافق از پشت ضربه مي زدند. مي گفتم ديگر اميدي نيست، ديگر قدمي برنخواهم داشت، ديگر براي كسانيكه ارزش و لياقتي ندارند تلاشي نخواهم كرد و فقط براي خود ارزش قائل خواهم شد و خود را دوست خواهم داشت ... تا امروز... امروز روز ديگري بود. روزي تازه و نو!!! قبلا هم ديده بودمش در خانه ي تاريخي شيخ الاسلام ولي تنها صداي سازش نوازشگر روحم شده بود ولي امروز افكارش و روح بزرگش آرامش و اميد بخشم شد. و چه بي ريا مي گفت و چه زيبا مي انديشيد و چه نافذ تاثير مي گذاشت وقتي سخن مي گفت گويي با كلامش غبار خاطرات زيبا و اميدهاي شيرين را از دل و جانم مي زدود. و به ياد آوردم زماني را كه من نيز چون او بودم و حالا كاملا دلسرد و نا اميد ... امروز را در سالنامه ي زندگيم ثبت مي كنم. امروز را به خاطر ديدار آن لولي وش مغموم كه اطرافيان را مدهوش مي كند از ساز و تار و عشق و زندگي و در مقابل آن هيچ انتظاري ندارد جز آنكه همين عشق را تو نيز به ديگران هديه كني ... اگر خواستار گرفتن اين هديه هستي مي تواني او رااينجا ملاقات كني
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت 1:9 توسط مهر سپنتا |
|
|
براي بلورك عزيز كه به ما ياد داد در امتداد عصر آهن و سنگ و تكنولوژي نيز مي توان به معناي واقعي زندگي رسيد وقتي يك سار مي پرد... قناعت وار تكيده بود باريك و بلند چون پيامي دشوار كه در لغتي با چشماني از سوال و عسل و رخساري برتافته از حقيقت و باد مردي با گردش آب مردي مختصر كه خلاصه ي خود بود. پيش از آنكه خشم صاعقه خاكسترش كند تسمه از گرده ي گاو توفان كشيده بود. آزمون ايمان هاي كهن را بر قفل معجرهاي عتيق دندان فرسوده بود. بر پرت افتاده ترين راه ها پوزار كشيده بود. رهگذري نامنتظر كه هر بيشه و هر پل آوازش را مي شناخت. جاده ها با خاطره ي قدم هاي تو بيدار مي مانند كه روز را پيش باز مي رفتي، هرچند سپيده تورا از آن پيش تر دميد كه خروسان بانگ سحر كنند. مرغي در بال هايش شكفت باغي در درختش ما در عتاب تو مي شكفيم در شتاب ات ما در كتاب تو مي شكوفيم در دفاع از لبخند تو كه يقين است و باور است دريا به جرعه ئي كه تو از چاه خورده اي حسادت مي كند. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت 1:8 توسط مهر سپنتا |
|
|
تقدیم به کسی که دیگر نیست...
بزرگ بود و از اهالي امروز بود و با تمام افق هاي باز نسبت داشت و لحن آب و زمين را چه خوب مي فهميد صداش به شكل حزن پريشان واقعيت بود و پلك هاش مسير نبض عناصر را به ما نشان داد و دست هاش هواي صاف سخاوت را ورق زد و مهرباني را به سمت ما كوچاند به شكل خلوت خود بود و عاشقانه ترين انحناي وقت خويش را براي آينه تفسير كرد. و او به شيوه ي باران پر از طراوت تكرار بود. و او به سبك درخت ميان عافيت نور منتظر مي شد. هميشه كودكي باد را صدا مي كرد. هميشه رشته ي صحبت را به چفت آب گره مي زد. براي ما، يك شب سجود سبز محبت را چنان صريح ادا كرد كه ما به عاطفه ي سطح خاك دست كشيديم و مثل لهجه ي يك سطل آب تازه شديم وبارها ديديم كه با چقدر سبد براي چيدن يك خوشه ي بشارت رفت. ولي نشد كه رويروي وضوح كبوتران بنشيند و رفت تا لب هيچ و پشت حوصله ي نورها دراز كشيد و هيچ فكر نكرد كه ما ميان پريشاني تلفظ درها براي خوردن يك سيب چقدر تنها مانديم. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387ساعت 21:29 توسط مهر سپنتا |
|
|
خلاصه داستان: مردی چهل ساله که تولد خود را به تنهایی جشن گرفته است، برای یافتن ریشه های تنهایی خود چهار معشوقه خود را به کلاس رقصی که خود معلم آن است دعوت می کند و با یادآوری خاطرات شکل گیری و فروپاشی چهار ماجرای عاشقانه ای که داشته است در می یابد که جهان معاصر هر چه سکسی تر شده است از عشق دورتر شده است.
تيتراژ:
فيلمنامه، تدوين و كارگرداني: محسن مخملباف
حضور بين المللي فيلم: 1- جشنواره بين المللي فيلم مونترال، كانادا 2005 3- جشنواره بین المللی فیلم پوسان، کره جنوبی 2005 4- جشنواره بین المللی فیلم توکیو فیلمکس، ژاپن 2005 5- جشنواره بین المللی فیلم لندن، انگلیس،2005 6- جشنواره بین المللی فیلم مستقل آسیا، 2005 7- جشنواره بین المللی فیلم ریودو ژانیرو، 2005
ياداشت كارگردان:
این چهار زن در عین حال برای من یک زن هستند در چهار مرحله مختلف از تکامل مفهوم عشق در زندگی تجربی زنانه: " دوره معصومیت عاشقانه " " دوره انتقام های عاشقانه " " دوره غرقه شدن در سکس و فراموشی عشق " و " دوران پختگی غمگنانه و بازآفرینی عشق ". مرد اما در هر یک از زنها مراحل مختلف پختگی یک زن را نمی بیند. او در هر یک از زنها عشق را می جوید و تنهایی را می یابد. او تعدد عشق های خود را دلیلی بر جهان پر از عشق نمی داند او فریاد می کند که جهان معاصر فاقد توانایی آفرینش عشق های مطلقی چون رومئو و ژولیت و لیلی و مجنون است. او عشق را چون هر پدیده ای معلول شرایط خود می داند. و از این رو آن چه را تولدش به شرایط وابسته است میرا و گذرا می داند. او احساس می کند: در کره زمین عشقی موجود نیست این تنها شرایط عاشقانه است که ما را دچار توهم می کند. از طرفی برای من " سکس و فلسفه " و " نوبت عاشقی " یک دوگانه سینمایی اند. این دو فیلم همدیگر را تکمیل می کنند، بی آن که یکدیگر را تکرار کنند و جالب این که هر دو از عشق و نسبیت حرف می زنند، هر دو در خارج از ایران ساخته شده اند. ( نو بت عاشقی در کشور ترکیه و سکس و فلسفه در کشور تاجیکستان ) و نمایش هر دو فیلم در ایران ممنوع است. اگر مايل به خواندن بخشي از ديالوگ هاي اين فيلم مي باشيد اینجا را كليك كنيد |
|||||
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دهم اردیبهشت 1387ساعت 18:5 توسط مهر سپنتا |
|
|
آیا خداوند میتواند سنگی بسازد که خود نتواند آن را بلند کند؟
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت 9:6 توسط مهر سپنتا |
|
و رها شدم.... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387ساعت 13:11 توسط مهر سپنتا |
|
|
|
+ نوشته شده در
شنبه هفتم اردیبهشت 1387ساعت 16:50 توسط مهر سپنتا |
|
|
کروبی به احمدی نژاد: نمیخواهد که جهان را مدیریت کنید . به فکر گوجه فرنگی مردم باشید چندی پیش محمود احمدی نژاد طی سخنانی اعلام کرده بود که ایران باید وارد مدیریت جهان بشود . اظهار نظر در مورد مدیریت جهان توسط دولتی که با رای موافق ۱۴ کشور و رای ممتنع تنها یک کشور برای سومین بار مشمول تحریم های سازمان ملل شده است از آن نکات جالبی بود که مهدی کروبی را به واکنش واداشت . مهدی کروبی دبیرکل حزب اعتماد ملی در جمع خبرنگاران گفت :به آقای احمدینژاد میگویم که نمیخواهیم که شما جهان را مدیریت کنید. تو را به خدا به فکر گوجهفرنگی و مسکن مردم کشور باشید. شما باید به فکر معیشت این مردم باشید. کروبی در پاسخ به سوالی درباره اینکه مقصر اصلی این گرانی و تورم دولت است یا مجلس، اظهار داشت مقصر گرانی و تورم دولت است. زیرا یکی از دلایل آن ایجاد افزایش نقدینگی و برداشت بیش از حد از حساب ذخیره ارزی است. وی در خصوص وضع بد معیشت مردم گفت آنچه که اکنون مسلم است معیشت مردم بسیار بد و دشوار است واز مسئولین امر می خواهیم که هر چه سریعتر برای گرانی و تورم چارهای بجویند. شایان ذکر است در چند روز اخیر قیمت گوجه فرنگی در تهران به بیش از هر کیلو دو هزار تومان رسید .دو سال پیش با گران شدن قیمت گوجه فرنگی احمدی نژاد به مردم توصیه کرده بود گوجه فرنگی را از محله ای که او در آن زندگی می کند بخرند زیرا در نارمک گوجه فرنگی کیلویی ۱۲۰۰ تومان است . همین سخن احمدی نژاد دلیلی شد که همان سال سایت آفتاب به فکر بیافتد گزارشی از قیمت گوجه فرنگی در محله ای که زمانی احمدی نژاد آنجا زندگی می کرد تهیه کند . به نقل از ۷تیر
|
|
+ نوشته شده در
شنبه هفتم اردیبهشت 1387ساعت 16:50 توسط مهر سپنتا |
|
|
براي من كه جهان ر ابه جانب علاقه فراخوانده ام چوپان به كوه و پير به خانه و پيشه ور به شهر.... يكي است همه برادران من اند. براي من كه برادر بينايان و غم خوار خستگانم زنان به جاليز و دبيران به دير و سواران به صحرا يكي است همه خان و مان من اند. من كوروشم و تنها نجات بخش جهان به آرامشم باز خواهد آورد من پسر پادشاه اَنْشان و مشعل دار مردمانم من برگزيده ي گلبرگ و شبنم خالصم كه خداوند به شادماني سپيده دم سوگندم داده است من پيام آور آن حقيقت بي پرده ام كه پروردگار همه ي رودها، راه ها، دامنه ها و درياها را به فرمانم آورده است. از پهنه هاي پارسوماش تا جلگه هاي جليل اَنْزان سواران من از كشتزار بي كرانه ي رنج و عطر گندم نو مي گذرند. فرشتگان نان و شفا شبانه به شوشيانا رسيده اند. پس اي ستم ديدگان فراواني و خوشي هاتان بسيار باد آسايش و اميدهاتان بسيار باد فرزندان برومند و بركت نانتان بسيار باد. نان و نمك،خواب آرام و بيداري نانتان بسيار باد. من برگزيده ي زمين و اولاد آسمان، آزادي شما را رقم خواهم زد زيرا من نگهبان بي مرگ محبتم رهاورد من رهايي مردمان شماست. من اورشليم ويران را واژه به واژه و سنگ به سنگ باز خواهم ساخت زنجير از دو دست فرزندانتان خواهم گشود و بر اين صخره ي سترگ خواهم نوشت: آزادي آدمي آخرين آواز اولين من است. زندان ها را در هم خواهم شكست دژها را خواهم گشود و بيدادگران را خانه نشين شكست خويش خواهم كرد. "بخشی از منشور پارسوماش" |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387ساعت 15:27 توسط مهر سپنتا |
|
|
محمود و ماهاتیر، مقایسه دو دیدگاه!!!!
چندی پیش آقای محمود احمدی نژاد, شبکه دو سیما را به انجام مصاحبه ای در نهاد ریاست جمهوری دعوت کرد .چند ماه قبل از آن هم شبکه دو سیما آقای ماهاتیر محمد نخست وزیر اسبق مالزی را جهت انجام مصاحبه ای مشابه به استودیوی گفتگوی ویژه خبری شبکه دو فرا خواند. اگرچه تکرار تجربیات کشورها عینا ممکن نیست و الگوهای توسعه هر کشور با مقتضیات همان کشور قابل تدوین است , با اینحال شما را به مرور بخشهای مشابه دو مصاحبه ( وبصورت تکمیل یافته با گزیده هایی از سایر اظهارات بیان شده )دعوت میکنیم:
محمود احمدی نژاد:دسترسی ما به انرژی هسته ای معادلات دنیا را به سرعت تغییر خواهد داد. نه آمریکا و نه هیچ کشور دیگری توان حمله و آسیب رسانی به جمهوری اسلامی ایران را ندارند, زیرا کارشناسان ما بطور دقیق تمامی حرکات آنان را مورد تحلیل قرار می دهند. ماهاتیر محمد: اگر قدرت اقتصادی داشته باشید ,دولت شما قدرت دارد از کشور دفاع کند.چرا که ازتجارت و کارآفرینی قدرت حاصل میشود ومیتواند جهت دفاع هم بکار گرفته شود.ما نتوانستیم کشور صنعتی شویم چون مستعمره بودیم .بعدها "در کنار هم" در رقابت شرکت کردیم.ما کشوری فقیر با درآمد سرانه 300 دلار بودیم که با حفظ" ثبات سیاسی" , تولید ناخالص خود را از 12 میلیارد دلار به 230 میلیارد دلار رساندیم. *********** محمود احمدی نژاد:ما دنبال مردمی سازی هستیم نه خصوصی سازی. مشارکت مردم را بصورت مستقیم به شکل سهام عدالت وبصورت غیر مستقیم به شکل واگذاری در بورس انجام میدهیم.ما مخالف سرمایه گذاری نیستیم, بلکه مخالف تبعیض و تصرف منابع مالی توسط عده قلیلی هستیم. ماهاتیر محمد:مادر کنار حقوق اکثریت به حقوق گروههای کوچک هم توجه کردیم به طوریکه مخل حقوق گروه اکثریت نشود.نتیجه آنکه سطح فقر از 32 به 4 درصد رسید.نه اینکه به هر قیمتی باید به توسعه رسید اما به هر حال باید قیمت آنرا بپردازید. همانقدر که به فقرا رسیدگی میشود به ثروتمندان هم باید رسیدگی شود. ما معتقديم سود بخش خصوصي از طريق ماليات به دولت نيز ميرسد. دولت 28% از سود بخش خصوصي را به عنوان ماليات دريافت ميكند در عوض دولت هيچ سرمايه گذاري در زمينهاي كه بخش خصوصي فعال است نميكند. ********** محمود احمدی نژاد:در" 9 ماهه گذشته" صادرات غیر نفتی 41 درصد افزایش یافته است."در همین یکسال اخیر" مبادلات ما با کشورهای دیگر سرعت چشمگیری داشته است ..."امسال" 6000 میلیارد تومان پروژه های زود بازده را فعال کردیم....تقاضای سرمایه گذاری "در 9 ماهه اول امسال" 91 درصد رشد داشته است. ماهاتیر محمد: يك دولت نمي تواند در كوتاه مدت كاري انجام دهد.من معتقدم بايد يك دوره ده ساله باشد. زيرا طرحهاي توسعه نيازمند اين دوره است.گاهی برای اینکه سیاستهای خود را عملی کنید مدت زمان زیادی احتیاج دارید .وقتی رهبران سریع عوض میشوند ایده ها به همراه آنها فراموش میشود. ********* محمود احمدی نژاد:اگرکشوری رقیب ماست, باید نقطه ضعف او را بشناسیم.سیاست فعال یعنی همین, چرا غربیها در کار ما دخالت میکنند ؟ چرا ما دخالت نکنیم؟ دیدیم نقطه آسیب غرب همین جاست.ما دیدگاههای ملت ایران را برای " دنیا" تشریح کرده ایم. پیشرفت ملت ایران در مسائل علمی و سیاسی امروزه به الگویی برای "تمامی جهان" تبدیل شده است. ماهاتیر محمد:ما مي توانيم در مالزي فقط به فكر شكست همسايه ابرقدرتـــــي مثل چين باشيم و همواره درحال جنگ باشيم، اما ما به خود مي گوييم: بهتر است از يك كيك كه درحال ترقي و رشد است، لقمه اي اندازه خود برداريم نه كل كيك را كه در آن بمانيم. ما دو گزینه داشتیم : خارجی ها با تکنولژی خود کشور مارا صنعتی کنند یا خودمان توسعه پیدا کنیم. از انجا که 30 -40 سال طول میکشد تا یکی از این تکنولژیها را بیاموزیم پس گزینه اول را انتخاب کردیم.قرار نیست تکنولژی در سیاست وارد شود. ********** محمود احمدی نژاد:دشمنان هروقت امکان ضربه به ما داشتند کوتاهی نکردند. ما اعلام کردیم اگر شما ادعا دارید ما هم ادعا داریم . نپذیرفتند مناظره کنیم. هر کشوری که هسته ای شد تحت فشار آمریکا قرار گرفت . برای هستهای شدن تقریبا هیچ هزینهای ندادهایم. ماهاتیر محمد:ایران روش رویارویی با غرب را در پیش رو گرفته است. ما در مالزی اراده کردیم هرچه که خوب بود از شرق و غرب بگبریم.اين سياست در زماني اتخاذ شد كه كشورهاي تازه استقلال يافته ميخواستند از شر خارجيان راحت شوند و شركتها را ملي نمايند، اما مالزي برعكس عمل كرد. اين اصلي است غيرقابل گريز كه ما بايد با كشورهاي ديگر و حتي با قدرتهاي بزرگ در تعامل و ارتباط باشيم. ********* محمود احمدی نژاد:ما اگر ده سال بقيه کارها را تعطيل کنيم و به صورت متمرکز بر روی انرژی هسته ای کار کنيم می توانيم 50 سال جلو برويم و اين کار می ارزد. ماهاتیر محمد:اگر به فن آوری اطلاعات توجه نکنیم یکبار دیگر از غرب عقب خواهیم افتاد.تحقیقات در اکثر دنیا انگلیسی است باید به این دانش دستیابی بکنیم و علوم را به انگلیسی آموزش دهیم. مديران و نخبگان موفق خارجي را مي آوريم تا روشهاي نوين را به اندوخته هاي ما اضافه كنند.
********* محمود احمدی نژاد: اشتغال آفرینی همان آوردن پول نفت است. ماهاتیر محمد: ما اجازه داديم كه شركتهاي خارجي بيايند وتکنولژی بیاورند و كارهايي را انجام دهند كه ما توان انجام آن را نداشتيم. شهروندان مالزي توسط خارجيها استخدام شدند و علم و دانش كسب كردند. ما نه تنها ايجاد شغل كرديم بلكه تخصص نيز بدست آورديم.خارجیها سرمایه های زیادی آوردند و اشتغال ایجاد کردند و ما امروز توانسته ایم نیاز سایر کشورها را برطرف کنیم. ********** محمود احمدی نژاد:بخشی از وظیفه دولت مبارزه با فساد و مبارزه با مافیایی است که از گذشته داخل حکومت راه پیدا کرده است و ارتباطات و مقررات را می شناسد. ما در مبارزه با ویژه خواری و رانت خواری مصمم هستیم . ماهاتیر محمد:برای مبارزه با فساد اطمینان حاصل کنید که روند ساده و کوتاه است . مردم رشوه میدهند تا فرآیند پیچیده را ساده کنند.
محمود احمدی نژاد: با اجرای عدالت است که کشور ساخته میشود.همه باید در جهت اجرای عدالت گام بردارند.توزیع سهام عدالت همان توزیع پول نفت بر سر سفره های مردم است. ماهاتیر محمد: بیش از صد آیه در قرآن در باره عدالت است اما به شیوه های آن اشاره نکرده است . ما این شیوه را برای اجرای عدالت انتخاب کردیم.اگر عدالت نباشد مهم این نیست که در چه راهی هستید. اگر عدالت هست مهم این نیست که از چه شیوه ای استفاده کرده اید.
گاهي سگان قريه اگر دم فرو كشند آن وقت ناله هاي يكي مرغ شب نشين آيد به گوش از وسط خنده هاي غوك چون ضربه هاي والس دل انگيز و پرطنين فرياد هاي غوك مست ز مرداب هاي دور غوغاي سير سيركي از زير ريشه ها وز يك درخت طرد فغان هاي مرغ حق.... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387ساعت 15:25 توسط مهر سپنتا |
|
|
سلام عشق
عجله نکن اغلب ، عجله باعث تعويق مي شود . تمنايي داري ، پس صبوري کن و منتظر باش – انتظار هرچه ژرفتر باشد ، حقيقت زودتر پديدار مي شود . چه اتفاقي مي افتد. تواني اين روند را سرعت ببخشي که به سوي حقيقت برداشته اي . *************************** كاش بيايي..... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سوم اردیبهشت 1387ساعت 10:27 توسط مهر سپنتا |
|
|
ماه من، غصه چرا؟! آسمان را بنگر، که هنوز، بعد صدها شب و روز مثل آن روز نخست گرم و آبي و پر از مهر، به ما ميخندد! يا زميني را که دلش، از سردي شبهاي خزان نه شکست و نه نگرفت! بلکه از عاطفه لبريز شد و نفسي از سر اميد کشيد و در آغاز بهار، دشتي از ياس سپيد زير پاهامان ريخت، تا بگويد که هنوز، پر امنيت احساس خداست! ماه من، غصه چرا؟! تو مرا داري و من هر شب و روز، آرزويم همه خوشبختي توست! ماه من! دل به غم دادن و از يأس سخنها گفتن کار آنهايي نيست که خدا را دارند... ماه من! غم و اندوه، اگر هم روزي، مثل باران باريد يا دل شيشهايات، از لب پنجره عشق، زمين خورد و شکست، با نگاهت به خدا، چتر شادي وا کن و بگو با دل خود، که خدا هست، خدا هست! او هماني است که در تارترين لحظه شب، راه نوراني اميد نشانم ميداد... او هماني است که هر لحظه دلش ميخواهد، همه زندگيام، غرق شادي باشد... ماه من! غصه اگر هست، بگو تا باشد! معني خوشبختي، بودن اندوه است... اين همه غصه و غم، اين همه شادي و شور چه بخواهي و چه نه! ميوه يک باغند همه را با هم و با عشق بچين ... ولي از ياد مبر؛ پشت هر کوه بلند، سبزهزاري است پر از ياد خدا! |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سوم اردیبهشت 1387ساعت 4:37 توسط مهر سپنتا |
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سوم اردیبهشت 1387ساعت 4:36 توسط مهر سپنتا |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
من خويشاوند نزديک هر انساني هستم که خنجري در آستين پنهان نمي کند، نه ابرو به هم مي کشد، نه لبخندش ترفند تجاوز به حق و نان و سايبان ديگران است. نه ايراني را به تبار انيراني ترجيح مي دهم، نه انيراني را به ايراني. من يک لر بلوچ کرد فارسم. يک فارسي زبان ترک، يک افريقايي اروپايي استراليايي امريکايي آسياي ام، يک سياهپوست زرد پوست سرخ پوست سفيدم که نه تنها با خودم و ديگران کمترين مشکلي ندارم، بلکه بدون حضور ديگران وحشت تنهايي و مرگ را زير پوستم احساس مي کنم. من انساني هستم در جمع انسان هاي ديگر بر سياره ي مقدس زمين، که بدون ديگران معنايي ندارم
|
|
RSS
|