![]() |
![]() |
|
| شرمنده از آنیم که در روز مکافات ، اندر خور عفو تو نکردیم گناهی |
|
ارغوان شاخه هم خون جدا مانده من آسمان تو چه رنگ است امروز؟ من در اين گوشه كه از دنيا بيرون است آفتابي به سرم نيست آنچه مي بينم ديوار است!!! آه اين سخت سياه ره چنان بسته كه پرواز نگه در همين يك قدمي مي ماند كورسويي ز چراغي رنجور قصه پرداز شب ظلماني ست هر چه با من اينجاست رنگ رخ باخته است آفتابي هرگز گوشه چشمي هم اندر اين گوشه خاموش فراموش شده كز دم سردش هر شمعي خاموش شده ارغوانم آنجاست ارغوانم تنهاست ارغوان اين چه راز ي است كه هر بار بهار ارغوان پنجه خونين زمين دامن صبح بگير ارغوان خوشه خون بامدادان كه كبوترها ارغوان بيرق گلگون بهار تو برافراشته باش شعر خونبار مني ياد رنگين رفيقانم را تو بخوان نغمه ناخوانده من ارغوان شاخه همخون جدا مانده من |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سی ام بهمن 1387ساعت 20:31 توسط مهر سپنتا |
|
|
مراسم رونمايي از چهار اثر تازه محمود فرشچيان با نامهاي «آزار»، «حيات وحش»، «شكوفايي» و «ابرهاي متراكم» با حضور عزتالله انتظامي و پرويز پورحسيني و جمعي از علاقهمندان به هنر نگارگري در موزه فرشچيان واقع در مجموعه سعدآباد تهران برگزار شد. همچنين در اين مراسم دو تابلو «غدير» و «كوثر» به نمايش در آمد. اين تابلوها بهصورت اماني در اختيار موزه فرشچيان قرار گرفتهاند. محمود فرشچيان در مراسم رونمايي از چهار اثر جديدش به همراه تابلوهاي «غدير» و «كوثر» گفت: با اينكه هميشه در آثار هنري نيروهاي قوي بر ضعيف چيره بودهاند اما من ميتوانم ادعا كنم كه در تمامي آثارم نيروهاي ضعيف بر نيروهاي قوي مسلط هستند. فرشچيان درباره چهار اثر تازه خود كه با اكريليك خلق شدهاند، گفت: تابلوي شكوفايي انساني را به تصوير كشيده است كه دنيا را ميشكافد تا بتواند بركت وجودي خود را به هستي نمايانگر كند. در تابلو ابرهاي متراكم، انسان با دست خودش ابرها را تكان ميدهد. اين تابلو نشان ميدهد كه چگونه انسان ميتواند با توانايي خود بر امور غيرممكن غلبه پيدا كند و آنها را ممكن كند. وي افزود: در «حيات وحش» سعي كردهام نشان دهم كه چگونه نيروهاي ضعيف بر نيروهاي قوي مسلط ميشوند. با اينكه هميشه در آثار هنري نيروهاي قوي بر ضعيف چيره بودهاند اما من ميتوانم ادعا كنم كه در تمامي آثارم نيروهاي ضعيف بر نيروهاي قوي مسلط هستند. فرشچيان درباره تابلو آزار گفت: اين تابلو حيوانات مختلفي را نشان ميدهد كه حيواني را آزار ميدهند. وي درباره دو تابلو مذهبي «غدير» و «كوثر» اظهار داشت: تابلو غدير محصول هفت سال تلاش من است. در اين تابلو حضرت پيامبر اسلام(ص) در غدير خم امام علي(ع) را به همراهان خود بهعنوان وصي خود معرفي ميكند. تمام عناصر در اين تابلو طوري چيده شدهاند تا پيامبر(ص) بالاتر از حضرت علي(ع) قرار گيرد. يكي از مشكلات كشيدن اين تابلو اين بود كه چگونه ميتوان مسايل الهي را با مسايل زميني پيوند داد و آنها را به تصوير كشيد. من سعي كردهام با تكنيكهاي رنگ و نور اين مشكل را حل كنم. وي ادامه داد: تابلو كوثر نيز حضرت فاطمه زهرا را در روز قيامت نشان ميدهد كه مشغول شفاعت گناهكاران هستند. او با دست خود به مردم ياري ميرساند. در تعليمات ديني ما سه زن مورد احترام قرار گرفتهاند كه آن سه زن حضرت مريم و حضرت خديجه و حضرت زهرا هستند.
فرشچيان در پايان گفت: اين روزها مشغول طراحي ضريح حضرت امام حسين(ع)
هستم كه كار بسيار عظيمي است. تابلو «كوثر» بهمدت يك ماه و نيم در موزه
فرشچيان به نمايش عموم گذاشته شده است و پس از آن به موزه حضرت رضا(ع)
تقديم خواهد شد. همچنين تابلو «غدير» كه متعلق به يك مجموعهدار ايراني
علاقهمند به اهلبيت است، پس از يك ماه نمايش عمومي در موزه، به اين
مجموعهدار بازگردانده ميشود.
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و دوم بهمن 1387ساعت 10:51 توسط مهر سپنتا |
|
|
مرده شوئي بدون دخالت دست در اصفهان
هادی خرسندی
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387ساعت 3:46 توسط مهر سپنتا |
|
احکام متهمان دانشگاه زنجان صادر شد: محکوميت معاون وقت دانشگاه زنجان و دختر دانشجو به شلاق، ايلنا و اميرکبيرتهران- خبرگزاری کار ايران وی با بيان اينکه دادگاه به اتهامات متهم هشتم اين پرونده نيز رسيدگی خواهد
کرد، گفت: متهم هشتم اين پرونده میتواند با حضور در دادگاه دفاعيات خود را ارائه
کند. *** معاون فاسد دانشگاه زنجان تبرئه شد، اميرکبير رئيس دادگستری استان زنجان در گفتوگو با ايلنا گفته است: “از سوی دادگاه بدوی، معاون وقت دانشگاه زنجان به تبعيد نيز محکوم شده بود که دادگاه تجديدنظر اين مجازات را لغو کرد.” دستگاه قضايی برای اينکه بيش از اين باعث بی آبرويی خود در پشتيبانی از دست نشانده های دولت نشود، معاون متجاوز را به «سی ضربه شلاق تعزيری و سی ضربه شلاق تعليقی» محکوم کرده است. قابل توجه است که دستگاه قضايی در زمانی که برای دانشجويان و زنان و منتقدين دولت به آسانی احکام سنگين حبس صادر می کند، معاون فاسد دانشگاه را به دليل پشتيبانی وزارت علوم از وی تبرئه می کند. تبرئه معاون فاسد دانشگاه زنجان در حالی انجام می شود که هفته گذشته علی نيکو نسبتی مسئول سابق روابط عمومی تحکيم وحدت به دليل اعتراض به تجاوز مامور حراست دانشگاه کرمانشاه به دختری دانشجو و ستاره دار کردن دانشجويان به سه ماه و يک روز حبس محکوم شد. در زمان افشای فساد اخلاقی معاون دانشگاه زنجان، وزير علوم در مصاحبه ای ضمن حمله به دانشجويان و حمايت از معاون دانشگاه اعلام کرده بود که «در فيلم چيز خاصی ديده نمی شود». در حکم دادگاه تجديد نظر همچنين دختر دانشجوی دانشگاه زنجان که مورد سواستفاده معاون فاسد قرار گرفته بود به سی ضربه شلاق تعزيری محکوم شده است. رئيس دادگستری زنجان همچنين درباره بخش دوم پرونده دانشگاه زنجان به ايلنا گفته است: «برای هشت نفر از افرادی که در تشکيل تجمع، اعتصاب و بر هم زدن آرامش دانشگاه دخالت داشتند، کيفرخواست آنها صادر و پرونده به دادگاه انقلاب زنجان ارجاع شده است. نخست هفت نفر از هشت نفر بازداشت شدند که پس از طی مراحل مقدماتی برای آنها وثيقه مناسب صادر شد که همگی آنها پس از توديع وثيقه آزاد شدند.» وی ادامه داد: متهم هشتم اين پرونده از ديد ما مجهول المکان است و هنوز نتوانستهايم به آن شخص دسترسی پيدا کنيم. رئيس دادگستری زنجان اظهار کرد: دادگاه انقلاب زنجان به دليل آنکه به يکی از متهمان دسترسی نداشته، يک نوبت آگهی داده و در آن زمان دادگاه در نيمه دوم اسفند ماه اعلام شده است. انصاری گفت: دادگاه در زمان اعلام شده به طور قطع برگزار میشود و به اتهامات متهمان پرونده رسيدگی خواهد کرد. وی با بيان اينکه دادگاه به اتهامات متهم هشتم اين پرونده نيز رسيدگی خواهد کرد، گفت: متهم هشتم اين پرونده میتواند با حضور در دادگاه دفاعيات خود را ارايه کند. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیستم بهمن 1387ساعت 16:59 توسط مهر سپنتا |
|
|
كاري فوق العاده از محسن نامجو براي انقلابي هميشه ي تاريخ " چه گوارا " |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هفدهم بهمن 1387ساعت 0:15 توسط مهر سپنتا |
|
|
روزي كه عشق پاك ، بدين مُقام خاك شد ... روزي كه نعره ي دل آدم بر افلاك شد ... وقتي كه قطره اشك امانت نمي دهد … وقتي كه گلشن ، باغي ، فتنه آباد شد ...
آن روز را چه شد ، امروز را چه مي شود ؟ آن روز را چه شد ، امروز را چه مي شود ؟
زندان كه جاي امن تباهي بود ، يا هوالعجب ... !!! سرهاي خلق چون پر كاهي بود ، يا هوالعجب ... !!! سوداي عدل و داد ، سر دوراهي بود ، يا هوالعجب ... !!! جان ها همه مشتاق نگاهي بود ، يا هوالعجب ... !!!
اي شادي ، آزادي ، روزي كه تو بازآيي ، با اين دل غم پرور ، من با تو چه خواهم كرد ؟
دل هامان غمگين است ، غم هامان سنگين است . از سر تا پا خون مي ريزد ... ما سر تا پا زخميم ، ما سر تا پا درديم ...
" والعصر ، ان الانسان لفي خسر " " سبحانك يا غفار .... "
اي دوست شاد باش ، كه شادي سزاي توست ... اي دوست پاك باش ، كه پاكي نداي توست ... آن روزها كه درد كشيدي به جان خويش ، امروز اين مكان موزه ي دردها شد ........
آن روز را چه شد امروز را چه مي شود ؟ آن روزها چه شد امروز ما چه مي كنيم ؟ آن روزها چه شد ............................. امروز ما چه مي كنيم ....................... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه شانزدهم بهمن 1387ساعت 23:48 توسط مهر سپنتا |
|
|
رییس جمهور سمفوني انقلاب را رونمايي كرد
رونمایی از سمفونی صلح
منبع : فارس |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه پانزدهم بهمن 1387ساعت 22:14 توسط مهر سپنتا |
|
|
پيشنهاد «شجريان» برای برگزاری جشنواره سازهای ابداعی
در جلسه شوراي عالي خانه موسيقي، محمدرضا شجريان رئيس اين شورا، برگزاري جشنوارهاي براي معرفي سازهاي ابداعي را پيشنهاد كرد. در جلسه شوراي عالي خانه موسيقي كه با حضور اعضاي شورا برگزار شد، محمدرضا شجريان، رئيس اين شورا با پيشنهاد برگزاري جشنوارهاي براي معرفي سازهاي ابداعي گفت: براي حمايت از نوآوري و فعاليت در زمينههاي تحقيقاتي و پژوهشي، خانه موسيقي ميتواند جشنوارهاي براي سازهاي جديد و ابداعي برگزار كند. وي با اشاره به چگونگي برگزاري اين جشنواره ادامه داد: در اين جشنواره ميتوانيم به تلاشهايي كه در سالهاي اخير براي بهبود بكارگيري سازها و رفع نواقص آنها در تكنوازي و به خصوص گروه نوازي شده، حمايت كنيم. * لزوم تشكيل دفتري براي مصوبات شوراي عالي -------------------------------------------------------- در ادامه اين جلسه كامبيز روشن روان، دبير شوراي عالي خانه موسيقي با تاكيد بر لزوم تشكيل دفتري براي پيگيري مصوبات شوراي عالي گفت: ما بايد دفتري در خانه موسيقي تشكيل دهيم تا مصوبات شوراي عالي خانه موسيقي را مورد بررسي و پيگيري قرار دهد. ضمن اينكه بايد از سوي شوراي عالي خانه موسيقي فردي را به عنوان نماينده شورا مسئول اين دفتر و پيگيري هاي مصوبات شورا كنيم تا مصوبات را به اجرا درآوريم. *خانه هنرمندان در اختيار موزيسينها قرار ميگيرد ------------------------------------------------------------ محمد سرير مديرعامل خانه موسيقي گفت: ما با مسئولين سالنهاي سطح تهران مذاكره كرديم تا فضاهايي را در اختيار خانه قرار دهند. به اين ترتيب اعضاي كانونها ميتوانند فعاليتهايي از قبيل گردهمايي، نشست هاي پژوهشي، كنسرتهاي كوچك و يا كارگاههاي آموزشي داشته باشند. يكي از اين سالنها سالن اجتماعات خانه هنرمندان است كه قرار است هر ماه دو شب در اختيار خانه قرار گيرد. *ظريف خواستار رسيدگي به وضعيت هنرستانهاي موسيقي شد ------------------------------------------------------------------------------- هوشنگ ظريف يكي از اعضاي شوراي عالي خانه موسيقي در اين جلسه گفت: من از وضعيت هنرستانهاي موسيقي ناراضيام و از شورا ميخواهم به وضعيت آنها رسيدگي شود. وي ادامه داد: معلمان از وضعيت هنرستانهاي موسيقي ابراز نارضايتي ميكنند. ضمن اين كه نزديك به 5 ماه است حقالزحمه خود را دريافت نكردهاند. به نظرم شورا بايد اهميت و جايگاه معلمان در اين حوزه را مورد توجه قرار دهد تا معلمان هنرستانها نيز به كار و فعاليت دلگرمتر باشند. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سیزدهم بهمن 1387ساعت 23:0 توسط مهر سپنتا |
|
|
اشعار فردوسی، با آهنگسازی کیوان ساکت و صدای شهرام ناظری؛ 5 تابلوی فردوسی با صدای شهرام ناظری در یک آلبوم روایت میشود
موسیقی ما- كيوان ساكت از ضبط و انتشار اشعار فردوسي با صداي شهرام ناظري در قالب يك آلبوم موسيقي خبر داد. كيوان ساكت، آهنگساز و نوازنده تار،گفت: در اين آلبوم بر روي 5 تابلوي فردوسي موسيقي ساختهام و طي مذاكراتي كه با شهرام ناظري انجام دادهام اين 5 تابلو با صداي ايشان اجرا و ضبط ميشود. وي ادامه داد:ساخت موسيقي اين مجموعه به اتمام رسيده و به زودي ضبط اثر را آغاز خواهيم كرد. اين نوازنده تار در خصوص تفاوت اين اثر با ديگر آثارش اظهار داشت: اين آلبوم برخلاف ديگر آثارم تصويري و توضيحي است و به نوعي توصيف موسيقي ايراني است چرا كه صحنه نبرد رستم و سهراب را با زبان موسيقيايي توصيف ميكند. ساكت افزود: در حال حاضر اين اثر عنوان فردوسي را دارد اما امكان دارد تا زمان انتشار نامش تغيير كند. اين آهنگساز در خاتمه خاطر نشان كرد: هم اكنون آلبوم «زندگي» با صداي سعيدلاري از من در بازار موسيقي منتشر شده است.
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سیزدهم بهمن 1387ساعت 22:55 توسط مهر سپنتا |
|
خسته ام، می فهمید؟خسته از آمدن و رفتن و آوار شدن خسته از حس غریبانۀ این تنهایی بخدا خسته ام از اینهمه تکرار سکوت بخدا خسته ام از اینهمه لبخند دروغ همۀ عمر دروغ گفته ام من به شما گفته ام عاشق پروانه شدم؟ واله و مست شدم از ضربان دل گل؟ شمع را می فهمم؟ کذب محض است دروغ است دروغ من چه میدانم از حس پروانه شدن؟ من چه میدانم گل عشق را میفهمد یا فقط دلبریش را بلد است؟ من چه میدانم شمع واپسین لحظۀ مرگ حسرت زندگیش پروانست یا هراسان شده از فاجعۀ نیست شدن؟
به خدا من همه را لاف زدم بخدا من همۀ عمر به عشاق حسادت کردم باختم من همۀ عمر دلم را به سراب باختم من همۀ عمر دلم را به هراس تر یک بوسه به لبهای خزان بخدا لاف زدم من نمی دانم عشق رنگ سرخ است ؟ آبیست؟ یا که مهتاب هر شب واقعاً مهتابیست؟ عشق را در طرف کودکیم خواب دیدم یک بار خواستم صادق و عاشق باشم خواستم مست شقایق باشم خواستم غرق شوم در شط مهر و وفا اما حیف حس من کوچک بود یا که شاید مغلوب پیش زیبایی ها ... بخدا خسته شدم می شود قلب مرا عفو کنید؟ و رهایم بکنید تا تراویدن از پنجره را درک کنم؟ تا دلم باز شود؟ خسته ام ، درک کنید میروم زندگیم را بکنم میروم مثل شما پی احساس غریبم تا باز شاید عاشق بشوم... |
|
+ نوشته شده در
شنبه دوازدهم بهمن 1387ساعت 22:58 توسط مهر سپنتا |
|
|
چه خوب شد که رفتی...از اولین روزی که دیدمت فقط یک لبخند را به خاطر دارم.روز ثبت نام توی صف بودی.مغرور و خوددار.اما من از همان وقت شیطنت می کردم و شنگول، خیلی دخترهای دیگر هم آنجا بودند،اما فکر کنم از همان اول تو بودی و دیگران رهگذر بودند.به هر کدام یک چیزی می کفتم اما چشمم پیش تو بود.نمی دانم فرم ها را چطوری پر کردم و بعدا فهمیدم که در یکی از آنها نوشته ام که کمک هزینه نمی خواهم!!.
راننده با صدای آوازه خوانی که توی ضبط می خواند سوت می زد و من هم به طرز ابلهانه ای دلم را به شعرهای صد تا یک غاز سپرده بودم.تو آمده بودی و دلم به شدت می زد.آن شب گذشت و دانشگاه و کلاس و ترم و واحد و استاد و اتاق و201و405و102 و کتابخانه و سلف و آزمایشگاه و هزار داستان دیگر.اینها همه به کنار و یک سلام و علیک معمولی و یک لبخند و یک شب نخوابی و با چشمان پف کرده سر کلاس صبح چرت زدن وتو آمده بودی و همه چیز رفته بود... سه ساعت با سشوار با موها ور رفتن و ده ساعت برای خریدن یک پیراهن،بالا و پایین رفتن و کل تهران را گشتن.سه ساعت زیر باران قدم زدن و سرما خوردن و سینوزیت گرفتن و چهار ساعت با تو قدم زدن و از کار و زندگی ماندن. تو آمده بودی و زندگیم را به هم زده بودی...... و چه شیرین بود لحظه هایی را که همه چیز را یک طور دیگری می دیدم و با یک لبخند تو یک هفته شاد بودم و بعد هم دلهره و دلپیچه و چهار ساعت به دیوار خیره شدن و آه کشیدن و غذا نخوردن و از همه این کارها لذت بردن که در میان جمع بودن و نبودن.... عجب لذتی دارد عاشق شدن و صد کیلومتر خیابان ها را متر کردن و زمان را نفهمیدن.گریه کردن و بی دلیل خندیدن.چه خوب شد که رفتی و چه خوب شد که سه چهار ماه بیشتر طول نکشید. که حالا هیچ موسیقی سرهم بندی شده ای را گوش نمی دهم و از هیچ تصویر مهملی لذت نمی برم،که دیگر مثل مجسمه ده ساعت به دیوار خیره نمی شوم و شبها زود می خوابم که ده تا کتاب خوب خواندم و اگر این کار آخری را تمام کنم به اندازه یک نمایشگاه کار دارم و زندگیم از این رو به اون رو شده.نقاشی هایی کشیده ام که خودم هم باورم نمی شود.رویاهایی که حتی از تو و با تو بودن هم شیرین تر و قشنگ ترند و همه اینها بعد از آن ساعت های علافی عاشق بودن سپری شد،اتفاق افتاد و چه خوب شد که رفتی که دیگر پا به پای تو توی خیابان ها و توی کافی شاپ ها و پای ویترین مغازه رژه نمی روم که هر حرفی را صد بار بزنم و از رنگ صندلیهای ماشینتان بپرم به مهمانی های سال گذشته دختر عمه ام و همه اینها به خاطر لذت هم صحبتی با تو....که هی قهر و ناز و زنگ زد یا بزنم یا نزنم بهتر است و ده تا واحد بیفتم و تمام پول هایم را خرج قهوه و سان کیک و چایی گلاسه کنم و دلم خوش باشد که عشق و عشق بازی.... اولین مقاله را نوشته ام و کلی کار روی سرم ریخته و با استادها بحث فلسفی می کنم و دو تا کتاب خوانده ام از وقتی که تو رفتی و به جای شعرهای ارپیت و هی قلم را توی انگشت چرخاندن چهار تا داستان خوب نوشته ام و چه خوب شد که رفتی که نمره هایم از 17 پایین تر نمی آیند و همه یک جور دیگر نگاهم می کنند. ته دلم یک غمی دارم که وقتی می آید و می روم بیرون تنهای تنها کلی لذت می برم که حتی لذتش از آن موقع که با هم بودیم هم خیلی بیشتر است. پسرها و دخترها را می بینم که می آیند و از کنارم رد می شوند و می روند.لابد می گویی که چه لذتی از دنیامی برند،راست میگویی دیوانه و شیدا هستند،مثل خودم ،تو آمده بودی و زندگیم را به هم زده بودی.یک آدم بی مصرف و لاابالی شده بودم و فقط آینه و تو و خیابان و عشق و بی خیال همه چیزهای دیگر..... تو آمده بودی و زندگیم را به هم ریخته بودی...... چه خوب شد که رفتی.....
---------------------------------------------
این مطلب تقدیم به وبلاگ نازنینم که از زمان رهایی تا کنون منو تنها نذاشتی ....
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دهم بهمن 1387ساعت 2:58 توسط مهر سپنتا |
|
|
وقتي تو نيستي نه هست هاي ما چونانكه بايدند نه بايد ها .... مثل هميشه آخر حرفم و حرف آخرم را با بغض مي خورم .... عمري است لبخندهاي لاغر خود را در دل ذخيره مي كنم : باشد براي روز مبادا !!! اما در صفحه هاي تقويم روزي به نام روز مبادا نيست آن روز هرچه باشد روزي شبيه ديروز روزي شبيه فردا روزي درست مثل همين روزهاي ماست اما كسي چه مي داند؟ شايد امروز نيز روز مبادا باشد !!! ..... وقتي تو نيستي نه هست هاي ما چونانكه بايدند نه بايدها .... هر روز بي تو روز مباداست !!! |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه نهم بهمن 1387ساعت 0:18 توسط مهر سپنتا |
|
|
خلاصه : همواره در صنعت مرتبط با تکنولوژی تک افرادی وجود دارند که حضور آنها همراه با نبوغ ذاتی آنها سر منشاء تحولات عظیم برای شرکت خودشان و در نهایت برای جامعه بشری میشود امروزه همه ما از وسایل و محصولات وابسته به تکنولوژی بهره می بریم در این نوشته قصد بر این است تا ۱۰ مرد تاثیر گذار در تکنولوژی سال ۲۰۰۸ را معرفی کنم .
10- جیسون کیلار ، مدیرعامل Hulu
مدیریت و راه اندازی یک وب سایت بر پایه محتوای ویدیوی با وجود غول های همچون NBC universal و یا News Corp دردسر فراوانی دارد ولی تاسیس Hulu در سال ۲۰۰۸ تاثیرگذار بود این وب سایت به قدری قدرتمند و تاثیر گذار بود تا جای که باعث شد گوگل به فکر مدل تجاری جدیدی برای یوتیوب باشد خصوصآ در زمینه نمایش شوهای آنلاین . کیلار از شرکت آمازون به Hulu پیوست.کام اسکور تخمین می زند ۲۴ میلیون کاربر یکتا ۲۳۵ میلیون ویدیو را در ماه از Hulu تماشا می کنند البته این مقدار تنها ۱/۷ % از بازار ویدیوهای آنلاین هست که یوتیوب به تنهای سهمی ۴۰ % از این بازار دارد. البته همین مقدار هم Hulu رو به ششمین وب سایت بزرگ ویدیو در وب تبدیل کرده چیزی که باعث می شود تا با چشمان باز کارهای آقای کیلار را تعقیب کنیم.
۹ - جاناتان ایو ، معاون مدیرعامل در طراحی صنعتی ، اپل
اپل یعنی استیو جابز و استیو جابز یعنی اپل . همین تعریف کافیست تا بدانیم اپل تا چه اندازه مدیون استیو جابز است خصوصآ سخنرانی های مشهور او برای معرفی محصولات ولی آیا به نظر شما جابز به تنهایی این محصولات را طراحی می کند ؟ مسلمآ وجود دیگر افراد نخبه و باهوش در اپل چنین چیزی را ممکن کرده ولی آنها در زیر سایه استیو جابز قرار گرفته اند ، اما زمزمه های به گوش می رسد که استیو جابز قصد ترک کردن اپل را دارد به نظر جاناتان ایو جانشین مناسبی برای او باشد ، کسی که طراحی های هوشمند او خصوصآ در آیفون باعث موفقیت بی نظیر اپل شده است. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هشتم بهمن 1387ساعت 11:10 توسط مهر سپنتا |
|
|
دلم تنگ است...
همچون رودی که در زیر یخ های رودخانه جریان دارد بی هدف ، بی مقصد می روم... تن پوش روح من می شود قندیل هایی که مدام تهدیدم می کنند از ادامه راه... از رفتن... چاره چیست؟! باید رفت... دلم تنگ است... دلم به اندازه تمام قطره هایی که به دریا نرسیدند تنگ است... دلم به اندازه تمام بغض هایی که نشکستند تنگ است .... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هشتم بهمن 1387ساعت 0:7 توسط مهر سپنتا |
|
|
فاجعه ي تفاوت ها ...... زمانه ي عجيبي است .... وقتي تمام وجود تو او را فرياد بزند و او هماره در سكوتي جانكاه حتي فرياد تو را نشنود .... ................وقتي دانه هاي دلت را پيشكش كني به آنكه مي پنداري بايد خودش باشد اما او .... كاش ميتوانستم فرياد بزنم .... كاش مي توانستم تفاوت ترحم و دوست داشتن را فرياد بزنم .... شايد مي شنيد .... شايد ..... افسوس كه نمي خواهد بشنود .... چرا ؟؟ نمي دانم !!!! ........................به قول فروغ : درد تاريكي است درد خواستن !!!! رفتن و بيهود خود را كاستن !!!!! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه ششم بهمن 1387ساعت 15:31 توسط مهر سپنتا |
|
|
تو را با غیر می بینم، صدایم در نمی آید دلم می سوزد و کاری زدستم بر نمی آید
نشستم ، باده خوردم، خون گریستم، کنجی افتادم تحمل می رود، اما شب غم سر نمی آید
توانم وصف مرگ و جور و صد دشوارتر زآن، لیک چه گویم جور هجرت، چون به گفتن در نمی آید
چه سود از شرح این دیوانگیها، بیقراریها؟ تو مه بی مهری و حرف منت باور نمی آید
زدست و پای دل برگیر این زنجیر جور، ای زلف، که این دیوانه گر عاقل شود، دیگر نمی آید
دلم از دوریت خون شد، بیا در اشک چشمم بین خدا را از چه بر من رحمت ای کافر نمی آید؟ |
|
+ نوشته شده در
شنبه پنجم بهمن 1387ساعت 0:33 توسط مهر سپنتا |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
من خويشاوند نزديک هر انساني هستم که خنجري در آستين پنهان نمي کند، نه ابرو به هم مي کشد، نه لبخندش ترفند تجاوز به حق و نان و سايبان ديگران است. نه ايراني را به تبار انيراني ترجيح مي دهم، نه انيراني را به ايراني. من يک لر بلوچ کرد فارسم. يک فارسي زبان ترک، يک افريقايي اروپايي استراليايي امريکايي آسياي ام، يک سياهپوست زرد پوست سرخ پوست سفيدم که نه تنها با خودم و ديگران کمترين مشکلي ندارم، بلکه بدون حضور ديگران وحشت تنهايي و مرگ را زير پوستم احساس مي کنم. من انساني هستم در جمع انسان هاي ديگر بر سياره ي مقدس زمين، که بدون ديگران معنايي ندارم
|
|
RSS
|