![]() |
![]() |
|
| شرمنده از آنیم که در روز مکافات ، اندر خور عفو تو نکردیم گناهی |
|
استاد شجريان در آغوش پدر
ياد ايامي كه در گلشن فغاني داشتم در ميان لاله و گل آشياني داشتم گرد آن شمع طرب مي سوختم پروانه وار پاي آن سرو روان اشك رواني داشتم .... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387ساعت 1:33 توسط مهر سپنتا |
|
|
به هر گلی اگرم ناله و نوائی هست به جان تو اگرم جز تو مدعائی هست مگو مگو زکجا آمدی , کجا رفتی ببین ببین که بجز سایه توجائی هست مگو مگو به جهان آشنا که راداری ببین ببین به جهان جز تو آشنائی هست مرا به غیرهوای تو و رضای تو نیست هوای دیگر اگرهست و مدعائی هست هوا بسر نرسانم , به مدعا نرسم چه مدعا , چه هوا , جز تو روی و رائی هست زخاک درگه تو روم به جای دگر کجاروم بجز این آستانه جائی هست مقابل گل رویت نشینم و نالم چو عندلیب که در گلشنش نوائی هست وصال دوست چو خواهی بساز باغم دوست چو گنج باشد ناچار اژدهائی هست اگر جهان همه بیگانه شد ز « فیض » چه باک ! چو التفات نهان تو آشنائی هست . * تقديم به كسي كه مديونشم همه ي عمر * |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و سوم اسفند 1387ساعت 2:9 توسط مهر سپنتا |
|
|
چقدر خنده داره که یک ساعت عبادت به درگاه الهی دیر و طاقت فرسا میگذره ولی 60 دقیقه بازی یک تیم فوتبال مثل باد می گذره! چقدر خنده داره که 100 هزار تومان کمک در راه خدا مبلغ بسیار هنگفتیه اما وقتی که با همون مقدار پول به خرید می ریم کم به چشم میاد! چقدر خنده داره که یه ساعت عبادت در مسجد یا کلیسا طولانی به نظر میاد اما یه ساعت فیلم دیدن به سرعت میگذره! چقدر خنده داره که وقتی می خوایم عبادت و دعا کنیم هر چی فکر می کنیم چیزی به فکرمون نمی یاد تا بگیم اما وقتی که می خوایم با دوستمون حرف بزنیم هیچ مشکلی نداریم! چقدر خنده داره که وقتی مسابقه ورزشی تیم محبوبمان به وقت اضافه می کشه لذت می بریم و از هیجان تو پوست خودمون نمی گنجیم اما وقتی که مراسم دعا و خطابه و نیایش طولانی تر از حدش می شه شکایت می کنیم و آزرده خاطر می شیم! چقدر خنده داره که خوندن یه صفحه و یا بخش از قرآن یا کتاب مقدس سخته اما خوندن 100 صفحه از پرفروشترین کتاب رمان دنیا آسونه! چقدر خنده داره که سعی میکنیم ردیف جلو صندلی های یک کنسرت یا مسابقه رو رزو کنیم اما به آخرین ردیف یک مکان مذهبی مثل کلیسا یا مسجد تمایل داریم! چقدر خنده داره که برای عبادت و کارهای مذهبی هیچ وقت زمان کافی در برنامه روزمره خود پیدا نمی کنیم اما برای بقیه برنامه ها رو سعی می کنیم تو آخرین لحظه هم که شده انجام بدیم! چقدر خنده داره که شایعات روز نامه ها رو به راحتی باور می کنیم اما سخنان کتب مقدس و قرآن رو به سختی باور می کنیم! چقدر خنده داره که همه مردم می خوان بدون اینکه به چیزی اعتقاد پیدا کنند و یا کاری در راه خدا انجام بدن به بهشت برن! چقدر خنده داره که وقتی جوکی رو از طریق پیام کوتاه و یا ایمیل به دیگران ارسال می کنید به سرعت آتشی که در جنگلی انداخته شود همه جا را فرا می گیرد اما وقتی که سخن و پیام الهی رو می شنوید دو برابر در مورد گفتن و یا نگفتن اون فکر می کنید! خنده داره . اینطور نیست؟! دارید می خندید؟ دارید فکر می کنید؟ این حرفارو به گوش بقیه هم برسونید و از خداوند سپاس گذار باشید که او خدای اعلی و دوست داشتنی است. آیا این خنده دار نیست که وقتی که می خواهید این حرفارو به بقیه بزنید خیلی ها رو از لیست خودتون پاک می کنید بخاطر اینکه مطمئنید که اونها به هیچ چی اعتقاد ندارند؟!!! خنده داره؟ ...... تاسف آوره
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و سوم اسفند 1387ساعت 1:18 توسط مهر سپنتا |
|
![]() دهانت را می بویند، مبادا گفته باشی دوستت می دارم دلت را می پویند مبادا شعله اي در آن نهان باشد روزگار غریبی است نازنین! وعشق را کنار تیرک راه بند، تازیانه می زنند. عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد. در این بن بست کج و پیچ سرما آتش را به سوختبار سرود و شعر فروزان می دارند. به اندیشیدن خطر مکن روزگار غریبی است نازنین! آن که بر در می کوبد شباهنگام، به کشتن چراغ آمده است نور را در پستوی خانه نهان باید کرد! آنک قصابانند بر گذرگاها،مستقر با کنده و ساتوری خون آلود روزگار غریبی است نازنین! و تبسم را بر لبها جراحی می کنند و ترانه را بر دهان شوق را در پستوی خانه نهان باید کرد کباب قناری بر آتش سوسن و یاس روزگار غریبی است نازنین! ابلیس پیروز مست سور عزای ما را بر سفره نشسته است خدا را در پستوی خانه نهان باید کرد... روزگار غريبي است نازنين !!!! سر آن ندارد امشب كه برآيد آفتابي ..... |
|
+ نوشته شده در
شنبه سوم اسفند 1387ساعت 23:54 توسط مهر سپنتا |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
من خويشاوند نزديک هر انساني هستم که خنجري در آستين پنهان نمي کند، نه ابرو به هم مي کشد، نه لبخندش ترفند تجاوز به حق و نان و سايبان ديگران است. نه ايراني را به تبار انيراني ترجيح مي دهم، نه انيراني را به ايراني. من يک لر بلوچ کرد فارسم. يک فارسي زبان ترک، يک افريقايي اروپايي استراليايي امريکايي آسياي ام، يک سياهپوست زرد پوست سرخ پوست سفيدم که نه تنها با خودم و ديگران کمترين مشکلي ندارم، بلکه بدون حضور ديگران وحشت تنهايي و مرگ را زير پوستم احساس مي کنم. من انساني هستم در جمع انسان هاي ديگر بر سياره ي مقدس زمين، که بدون ديگران معنايي ندارم
|
|
RSS
|