![]() |
![]() |
|
| شرمنده از آنیم که در روز مکافات ، اندر خور عفو تو نکردیم گناهی |
![]() ازپس پرده نگاه کن مثل شطرنج زمونه هرکسی مثل یه مهره توی این بازی می مونه یکی مثل ما پیاده یکی صدسال سواره یه نفرخونه به دوشه یکی دوتاقلعه داره
یه طرف همه سیاهو یه طرف همه سفیدن روبروی هم یه عمره ما رو دارن بازیمون میدن
اوناکه اول بازی توی خونه ی تو ومن پیش پای اسب دشمن اون همه سربازو چیدن
ببین امروزم توبازی میون شاه و وزیرن هنوزم بدون حرکت پشت ما سنگرمیگیرن
تاج وتخت شاه دیروز در قلعه شون نمیشه به خیالشون که این تاج سرشونه تا همیشه
یادشون رفته که اون شاه که به صدمهره نمی باخت تاجو از سرش تو میدون لشکرپیاده انداختند
اون که مارو بازی میده اونکه مهره روچیده اونکه نه شاه نه سرباز نه سیاه نه سفیده ....
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دوازدهم خرداد 1388ساعت 18:48 توسط مهر سپنتا |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
من خويشاوند نزديک هر انساني هستم که خنجري در آستين پنهان نمي کند، نه ابرو به هم مي کشد، نه لبخندش ترفند تجاوز به حق و نان و سايبان ديگران است. نه ايراني را به تبار انيراني ترجيح مي دهم، نه انيراني را به ايراني. من يک لر بلوچ کرد فارسم. يک فارسي زبان ترک، يک افريقايي اروپايي استراليايي امريکايي آسياي ام، يک سياهپوست زرد پوست سرخ پوست سفيدم که نه تنها با خودم و ديگران کمترين مشکلي ندارم، بلکه بدون حضور ديگران وحشت تنهايي و مرگ را زير پوستم احساس مي کنم. من انساني هستم در جمع انسان هاي ديگر بر سياره ي مقدس زمين، که بدون ديگران معنايي ندارم
|
|
RSS
|